۱۳۸۸ مرداد ۵, دوشنبه

یادداشتی تکان‌دهنده از سردار علایی در مورد ماجرای شهادت محسن روح‌الامینی

سید سراج‌الدین میردامادی، از روزنامه‌نگاران ایرانی خارج از کشور، در وبلاگ خود یادداشتی را منتشر کرده که نویسنده‌ی آن سردار حسین علایی، از فرماندهان سابق جنگ و از مشاوران سید محمد خاتمی در زمان ریاست‌جمهوری وی است. در این وبلاگ توضیح داده شده که این یادداشت برای انتشار به روزنامه‌های داخلی داده شده، اما مطبوعات از انتشار آن امتناع ورزیده‌اند. متن کامل یادداشت علایی درباره‌ی محسن روح‌الامینی، شهید جنبش سبز، را در ادامه می‌خوانید.


بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از ظهر روز پنجشنبه اول مردادماه سال ۱۳۸۸ که مصادف شد با بازگشایی دوباره پیامک‌ها، پیامی به من رسید مبنی بر این‌که فرزند ۲۵ ساله دوست عزیزم، آقای دکتر عبدالحسین روح‌الامینی که در اعتراضات روز ۱۸ تیرماه سال جاری دستگیر و زندانی شده بود، در زندان کشته شده و فردا تشییع جنازه وی برگزار خواهد شد.

بسیار متعجب شدم. زیرا آقای روح‌الامینی را که از سالیان دراز می‌شناسم، فردی انقلابی، مؤمن و متعهد و همیشه در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده است. او از کسانی است که برای سرنگونی رژیم طاغوت تلاش زیادی کرده است.

تعجب من بیشتر از آن جهت بود که چگونه ممکن است جوانی آن هم از خانواده‌ای شناخته شده، در جمهوری اسلامی دستگیر و سپس پس از دو هفته جنازه او تحویل خانواده‌اش گردد!

صبح جمعه دوم مرداد ۱۳۸۸ به منظور شرکت در مراسم تشییع جنازه وی به درب منزل ایشان واقع در خیابان نصرت، کوچه بهشت رفتم. دیدم همه افرادی که در این مراسم حضور دارند، انسان‌های مؤمن و اکثر آن‌ها از فداکاران نظام اسلامی در دوران دفاع مقدس و پس از آن بوده‌اند. افرادی که هم‌اکنون مسؤلیت‌های مهمی در کشور دارند نیز مانند آقایان احمد توکلی و حسین فدایی از نمایندگان مجلس، محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، شهاب‌الدین صدر رییس سازمان نظام پزشکی، حسین محمدی از دفتر رهبری، رجبی معمار رییس شبکه پنج سیما، علی عسگری معاون فنی صدا و سیما و نیز برخی از سرداران دوران دفاع مقدس در مراسم تشییع و خاکسپاری حضور داشتند.

به آقای روح‌الامینی تسلیت گفتم و در اتوبوس به همراه وی عازم بهشت زهرا شدم. در مسیر راه، او ماجرای اتفاق افتاده برای فرزندش را این گونه برایم تشریح کرد:

بر اساس اطلاعات دریافتی این دو روزه، محسن را در روز پنجشنبه ۱۸ تیرماه، افراد لباس‌شخصی دستگیر و او را به همراه جمعی دیگر از جوانان دستگیرشده، به ساختمان نیروی انتظامی تهران بزرگ واقع در خیابان کارگر در نزدیک میدان انقلاب برده و صبح روز جمعه ۱۹ تیرماه آن‌ها را با تعدادی اتوبوس به دو مقصد زندان اوین و اردوگاه کهریزک منتقل می‌نمایند.

سپس این آیه قرآن را قرائت کرد: و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله و کان الله غفوراً رحیما (سوره نساء - آیه ۱۰۰)

و ادامه داد: من از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هر کدام از خود سلب مسؤلیت می‌کردند. دو هفته را این گونه سپری کردم. به هر کجا سر می‌زدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبه‌رو می‌شدم.

تا این‌که دلالی پیدا شد و گفت اگر چهار میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان می‌دهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی (ره) و در دیدار مسؤولین کشور با رهبری، این موضوع را با وزیر اطلاعات که در ملاقات حضور داشت، مطرح کردم تا در مورد آن فرد دلال تحقیق کنند. شماره‌های خود را نیر به وزیر اطلاعات دادم تا اگر نیاز به اطلاعات بیشتری داشت، بتواند با من تماس بگیرد.

از وزیر اطلاعات خبری نشد تا آن‌که دو روز بعد یعنی چهارشنبه بعد از ظهر، فردی به دفتر کار من زنگ زد و به من گفت شما که از مسؤولین هستید و دارای پاسپورت سبز نیز می‌باشید، چرا سراغ پسرتان را نمی‌گیرید. گفتم من دو هفته است که به دنبال اویم و هیچ کس از وی خبری نمی‌دهد.

او به من گفت به شما تسلیت عرض می‌کنم. من فکر کردم که می‌خواهد بلوف بزند و مرا بترساند. بعد دیدم که نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم، می‌دهد. راه افتادم و به پزشکی قانونی رفتم.

مشخص شد که فرزندم را وقتی که گرفته‌اند، مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کرده‌اند. جنازه‌اش را که دیدم، متوجه شدم که دهانش را خرد کرده‌اند.

فرزندم انسان صادقی بود. دروغ نمی‌گفت. مطمئنم هر چه از او سؤال کرده‌اند، درست پاسخ داده است. آن‌ها احتمالاً نتوانسته‌اند صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت کتک زده و زیر شکنجه کشته‌اند.

با عنایت مسؤولین، پرونده پزشکی او را مطالعه کردم. محل فوت او را لاک گرفته بودند. مشخص شد که بعد از مجروح شدن، به او نرسیده‌اند تا خون او عفونی شده و دچار تب شدید بالای ۴۰ درجه گردیده و از شدت تب، دچار بیماری مننژیت شده است.

او را ساعت سه و نیم بعد از ظهر چهارشنبه به عنوان فرد مجهول‌الهویه به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و صبح روز پنجشنبه جسد او را به سردخانه تحویل می‌دهند. آن‌ها پس از یک هفته ما را در جریان قتل فرزندم قرار دادند. برای تحویل جسد، از ما تعهد گرفتند که شکایتی از کسی نداریم.

ابتدا اجازه تشییع جنازه در جلوی منزل نمی‌دادند و بهانه می‌آوردند که خانه شما، نزدیک دانشگاه تهران و محل برگزاری نماز جمعه است و ممکن است مردم به آن بپیوندند و مشکلاتی ایجاد شود. من گفتم که وقت برگزاری نماز جمعه هنگام ظهر است و ما صبح او را تشییع خواهیم کرد و وقت زیادی نخواهد گرفت و با نماز جمعه تداخل ندارد.

بالاخره با تعهد من و آقای ضرغامی رییس سازمان صدا و سیما که افراد زیادی مطلع نخواهند شد و افرادی هم که خواهند آمد همه طرفداران نظام هستند، با این شرط که تشییع در جلوی منزل زیاد طول نکشد و بجز لا اله الا الله شعار دیگری داده نشود، اجازه دادند تا مراسم تشییع برگزار شود.

مادرش از لحظه اول اطلاع از مرگ فرزند، فقط می‌گفت: محسن من که رفت، به فکر محسن‌های مردم باشید.

آقای روح‌الامینی که به هنگام خاکسپاری فرزندش، چفیه بسیجی را هم‌چنان بر گردن داشت، آن را به من نشان داد و گفت: امروز این چفیه را بر گردن چه کسانی انداخته‌اند. کسانی که کار آن‌ها دستگیری و احیاناً کشتن مردم شده است. آیا ما از جمهوری اسلامی این وضع را می‌خواستیم؟

من رفیق شهید دقایقی هستم. هیچ گاه لبخند او را از یاد نمی‌برم. او با لبخند خود از اسرای بعثی عراقی و از فرماندهان جنایتکار آن‌ها و نیز از فراریان از رژیم بعثی، مجاهدانی را ساخت که لشکر بدر را به وجود آوردند و باعث آزادی عراق از دست صدام حسین شدند.

به یاد دارم که در سال‌های اولیه پیروزی انقلاب وقتی که احسان طبری تئوریسین حزب توده به زندان افتاد، پس از مدتی او اندیشه مارکسیسم را نقد کرد؛ زیرا با محبت با او رفتار شد. ولی اکنون بسیج را به جایی رسانده‌اند که جوان سالم حزب‌اللهی را دستگیر می‌کنند و جنازه او را تحویل خانواده‌اش می‌دهند. آن هم تعهد می‌گیرند که کفن و دفن به گونه‌ای باشد که اتفاقی نیفتد. آیا نظام آن قدر ضعیف شده است که از یک تشییع جنازه ساده می‌ترسد؟

دیشب آقای لنکرانی وزیر بهداشت برای تسلیت به منزل ما آمده بود، می‌گفت: به خاطر مبارزه با بیماری‌های عفونی و مننژیت در زندان‌ها، ظرف این چند روز، بیش از دو هزار آمپول پنی‌سیلین بسیار قوی و آمپول‌های ضد مننژیت به زندان‌های تهران فرستاده‌ایم. با گفتن این جمله، نگران وضعیت سلامت سایر زندانیان سیاسی شدم.

او می‌گفت: در نظر دارم یک گروه NGO تشکیل دهم تا بتواند از حقوق اولیه زندانیان، دفاع نماید. برای مثال وقتی کسی را می‌گیرند، حداقل به خانواده او اطلاع دهند که دستگیر شده ودر زندان است تا خانواده‌‌ها از نگرانی تا حدودی بیرون بیایند؛ نه این که در بلاتکلیفی به سر ببرند. بتوانند برای زندانی خود وکیل بگیرند و از حقوق قانونی او دفاع نمایند. مطمئن باشند که در زندان سلامت بازداشت‌شدگان حفظ می‌شود و آن‌ها در خطر جانی قرار ندارند.

با شنیدن این سخنان به یاد این آیه قرآن افتادم: و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا (اسراء - ۳۳)

البته ایشان از لطف‌هایی که به وی شده بود نیز مطالبی را بیان کرد. او می‌گفت بعد از این‌که متوجه شدند که من در دولت نهم رییس انستیتو پاستور و مشاور وزیر بهداشت بوده و قبلاً نیز عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران بوده‌ام، هم اجازه دادند که به همراه یکی از دوستان پزشک پرونده پزشکی فرزندم را ببینم و هم پول قبر را از من نگرفتند و اجازه دادند که فرزندم را در قطعه ۲۲۲ که نزدیک به مزار شهدا واقع شده است دفن نمایم؛ تا مادرش که هر شب جمعه به زیارت شهدا به خصوص شهدای هفتم تیر می‌رفته است، بتواند با فاصله کمی بر سر قبر فرزندش حاضر شود.

آن‌ها یک قبر اضافه هم به ما مرحمت فرمودند و در یک قبر دوطبقه فرزندم را به خاک سپردیم. او به طنز برایم می‌گفت: یکی بخر دو تا ببر.

در پایان مراسم، او با قدرت روحی بسیار بر سر قبر فرزندش خطاب به حاضرین سخنانی را ایراد کرد و با تسلط بسیار بر خود، در انتها گفت: إنا لله و إنا إلیه راجعون.

حسین علایی
جمعه، دوم مردادماه
سال ۱۳۸۸

امیر جوادی لنگرودی در زندان اوین جان باخت

یک جوان بیست و چهار ساله نیز پس از کشته شدن جوانان دیگری که در درگیری‌های پس از انتخابات دستگیر شده بودند، در زندان اوین کشته شد.

خبرگزاری هرانا: طی نامه‌یی که از جانب پدر امیر جوادی لنگرودی به خبرگزاری ارسال شد، امیر جوادی لنگرودی که در اعتراض‌های 18 تیرماه بازداشت شده بود، درگذشته است.

متن نامه‌ی مهندس علی جوادی لنگرودی بدین شرح است:

با سلام

«حال كه اين نامه را ارسال مي‌كنم از اوين زنگ زدند و گفتند بيا جنازه‌ی پسر وجگر گوشه‌‌ات را از پزشكي قانوني تحويل بگير. لازم است بگويم پسرم در تاريخ 18 تیر ماه در محدوده‌ی امیرآباد توسط لباس شخصي‌ها مصدوم و در بيمارستان بستري بود اما پس از بهبودي به زندان اوين برده شد و حالا جنازه‌ی پسر 24 ساله‌ام را تحويلم می‌دهند.پسرم بنام اميرجوادي لنگرودي پسري بود به دور از جريانات سياسي و فقط عاشق وطن بود همين و بس پسري مودب و سر به زير كه به تازه‌گي مادرش را از دست داده بود و عزادار مادرش بود. حال من تنها بايد براي‌اش عزا بگيرم و مادري نيست تا برايش گريه كند.»

مهندس علي جوادی لنگرودی
-------------------------
خبر تکمیلی: (گزارش از رزا آژیری- فردا) ۱۳۸۸/۰۵/۰۶
پیکر امیر جوادی‌فر و آثار شکنجه بر آن از زبان یک شاهد عینی

پیکر امیر جوادی فر، دانشجوی ۲۴ ساله دانشگاه قزوین که در اعتراض های ۱۸ تیر ماه بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بود، روز دوشنبه به خاک سپرده شد.

در گفت‌وگویی با یکی از نزدیکان امیر جوادی فر، نخست از نحوه بازداشت این دانشجوی ۲۴ ساله می پرسیم.

به گفته این شاهد عینی، بر جسد امیر جوادی فر، آثار شکنجه‌های جسمی، از جمله کشیده شدن ناخن‌های پا، شکستگی دندان، و ضرب دیدگی‌های شدید، دیده شده است.

شاهد عینی: حوالی غروب ۱۸ تيرماه، امير همراه با همسر يکی از دوستانش برای تماشای اتفاقات بيرون رفتند و به من هم تلفن زد که بيا برويم تماشا کنيم، اما من گفتم امروز کار دارم و نمی‌توانم بيايم.

او در يکی از کوچه های محدوده اميرآباد توسط بسيجی ها به شدت کتک خورده بود و حدود ۱۲ نفر بسيجی کتکش زده بودند، چشمش آسيب ديده بود و دستش و سرش شکسته بود.

وقتی اينها را به نيروی انتظامی تحويل می‌دهند، مأمور نيروی انتظامی می‌گويد دستور رسيده امروز دخترها را دستگير نکنيم، بنابراين همسر دوستش را آزاد می‌کنند و امير را با خود می‌برند.

با توجه به اين که امير را از نزديک می‌شناختيد، در مورد خصوصيات اخلاقی او توضيح دهيد و اين که او فعاليت سياسی داشت؟

دراين شرايط سؤال سختی از من می‌پرسيد، چون امير را دقيقا يک ساعت و نيم پيش در بهشت زهرا به خاک سپرديم، درحالی که جنازه او تقريبا متلاشی شده بود، سرش را که شکسته بود از ته تراشيده بودند،‌ يک چشمش تقريبا له شده بود، تمام ناخن‌های پايش را کشيده بودند، تمام تنش کبود بود و دندان‌هايش و فکش شکسته بود. در کالبد شکافی هم کمر و سينه‌اش را شکافته بودند.

امير اصلا سياسی نبود. او ترانه سرا بود و درموسسه «کارنامه» دانشجوی بازيگری و در دانشگاه قزوين دانشجوی مديريت صنعتی بود. من يادم نمی‌آيد حتی يک ترانه سياسی هم گفته باشد، پر از شور زندگی بود، از سياست دور بود و می‌گفت سياست را دوست ندارم چون دروغ است. حتی در انتخابات اخير هم به اصرار ما رأی داد و هيچ تعلق خاطری به جناح يا حزبی نداشت.

امير در طول مدت بازداشت توانسته بود با خانواده تماس بگيرد و از حال خود خبری دهد؟

ما هم فکر می‌کرديم امير اين دو هفته در بازداشت بوده، ولی در حقيقت ۲۳ تيرماه يعنی پنج روز بعد از بازداشت جنازه او را به پزشکی قانونی تحويل داده بودند و تازه ۱۲ روز بعد از مرگش به ما خبر داده‌اند.

ما هر روز می‌رفتيم دم زندان اوين و عکسش را نشان می‌داديم و از کسانی که آزاد می‌شدند می‌پرسيديم آيا امير را ديده اند يا نه.

ظاهرا يک آقای «کارچاق کن» هم که پول کلانی گرفته بود تا برود از وضعيت او خبر بياورد، می‌گويد بله من او را ديده‌ام و حالش خوب است.

بايد بگويم روز ۱۸ تير امير و همسر دوستش وقتی می‌بينند درگيری‌ها خيلی شديد است و مردم به شدت کتک می‌خوردند به ته يک کوچه بن بست می‌روند و برای اين که جان همسر دوستش را حفظ کند پنهان می‌شوند تا بعد از خاتمه درگيری‌ها سريع به خانه برگردند.

او را در کوچه بن بست دستگير می‌کنند و کتک می‌زنند. در پرونده‌ای که بسيج برای امير درست کرده و به نيروهای انتظامی داده بود، نوشته‌اند امير برای ۳۰ نفر سخنرانی می‌کرده و آنها را برای اغتشاش تحريک می کرده است.

آنها حالا گفته‌اند اصلا از اين پرونده حرفی نزنيد و نگوييد دراين حوادث دستگير شده، بگوييد تصادف کرده است. خوب اگر تصادف کرده پس چرا اينقدر تاکيد می‌کنند مصاحبه نکنيم. شما که می‌گوييد ما عزيزمان را در تصادف از دست داده‌ايم، پس اجازه دهيد مصاحبه کنيم و از او حرف بزنيم.

هنگام تحويل دادن جنازه امير به خانواده روی اين مسئله تاکيد کرده‌اند؟

بله به شدت تاکيد کردند که مصاحبه نکنيم. هنرمندان زيادی در تشييع جنازه امير شرکت کرده بودند و رسم است که جنازه را با «لا اله الا الله» به طرف جايی که می‌خواهند دفن کنند می‌برند، اما امروز همه برای امير «الله اکبر» می‌گفتند.

قرار بود امير را در قطعه ای که دختر نازنين ايران «ندا آقاسلطان» دفن بود، به خاک بسپاريم اما درلحظه آخر قطعه را عوض کردند و او را در کنار کشته‌شده‌های سقوط هواپيمای پرواز ارمنستان دفن کرديم.

۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه

گلوله و تابوت برای ندا، تمبر یادبود برای مروه شربینی

ندا را که بی‌شرمانه کشتید و خم به ابرو نیاوردید. حالا می‌خوام بدونم اگه همین مروه شربینی در چین یا روسیه هم کشته می‌شد برای او تمبر درست می‌کردید؟ ننگتون باد ریاکاران

نامه سرگشاده خاتمي، موسوی و كروبی به مراجع تقليد: مسئولان را نسبت به اشاعۀ بیدادگری در نظام جمهوری اسلامی برحذر دارید

سلام: از شما مراجع عظام تقلید بعنوان مرجع و ملجأ ملت شریف ایران می‌خواهیم که پیامدهای زیانبار اتخاذ شیوه‌های قانون‌گریزانه را به دستگاه‌های ذیربط خاطرنشان ساخته و آنان را نسبت به اشاعة بیدادگری در نظام جمهوری اسلامی برحذر دارید.

سيد محمد خاتمي:مير حسين موسوي ،مهدي كروبي و تني چند از چهره هاي اصلاح طلب در نامه سرگشاده اي به مراجع عظام تقليد از آنها خواستند که پیامدهای زیانبار اتخاذ شیوه‌های قانون‌گریزانه را به دستگاه‌های ذیربط خاطرنشان ساخته و آنان را نسبت به اشاعة بیدادگری در نظام جمهوری اسلامی برحذر دارید.

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک مراجع عظام تقلید (ادام الله ظلهم)

سلام علیکم. همانگونه که استحضار دارید، همزمان با اعلام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری، موج وسیعی از دستگیری‌ها از میان فعالان ستادهای انتخاباتی نامزدهای غیردولتی و شهروندانی که در راهپیمایی‌های مسالمت‌آمیز شرکت جسته بودند آغاز شد که در ادامه، با گسترش موج اعتراضات مردمی نسبت به تخلفات گوناگون و گسترده‌ای که در قبل، حین و بعد از انتخابات صورت گرفت، افزایش یافته و هنوز هم ادامه دارد. بازداشت‌های انفرادی و گروهی، از اقشار مختلف اجتماعی از جمله اساتید دانشگاه‌ها، فعالان سیاسی، روزنامه‌نگاران، که بدون صدور مجوزهای قانونی صورت گرفته و همراه با برخوردهای خشونت‌بار و استفاده از شیوه‌های بازجویی که یادآور دوران سیاه ستمشاهی است و بسیاری از امضاکنندگان این نامه در آن زمان خود بارها قربانی آن بوده‌اند، به هیچ روی زیبندة نظام و کشوری که داعیة برپایی قسط و عدل دارد نبوده و نخواهد بود و چهرة جمهوری اسلامی را در روح و جان هر ایرانی و نیز انظار جهانیان تیره و تار خواهد کرد.

اسف‌بارتر اینکه دستگاه‌های امنیتی مصرانه در پی اثبات فرضیه‌های خیال‌پردازانه و سراپا اشتباه خود برای معرفی فعالان بعنوان عوامل وابسته به بیگانه و محرکان انقلاب مخملی هستند و از همین رو به شیوه‌های غیرقانونی، غیراخلاقی و غیرشرعی اعتراف‌گیری توسل جسته‌اند. دستگاه‌های تبلیغاتی دولتی و بویژه صدا و سیما نیز در این پروژه شرکت کرده و با پخش اعتراف‌های نمایشی، سعی در اثبات اینگونه اتهامات واهی به حرکتی مردمی دارد که تنها و تنها برای پاسداشت جمهوریت نظام شکل گرفت. این روزها خانواده‌های نگران و بی‌اطلاع از وضعیت عزیزانشان که تنها جرمشان مشارکت فعال در ستادهای انتخاباتی نامزدهای غیردولتی بوده، در مراجعات مکرر به مراجع قانونی با درهای بسته روبرو می‌شوند. دستگاه‌های ابداع توطئه، اینک کار را بجایی رسانده‌اند که عضویت در ستادهای تبلیغاتی را جرمی نابخشودنی می‌نمایانند و این در حالی است که بارها در بیانات بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی و مسئولان بلندپایة نظام اینگونه فعالیت‌ها مورد تأیید و تشویق قرار گرفته است. براستی اعمال شکنجه‌های مکرر در مورد کسانی که زیر لوای اسلام زندگی می‌کنند با توسل به کدام اصل قانونی، شرعی و انسانی توجیه‌پذیر است؟ و چگونه می‌توان با سکوت در قبال این همه خشونت و سبعیت، داد از رحمانی بودن نظامی سرداد که شریعت محمدی را راهنمای خویش قرار داده است؟ این روزها دریافت اخبار نگران‌کننده دربارة سلامت جسمی و روانی بسیاری از بازداشت‌شدگان، بر دامنة نگرانی‌ها افزوده است. اصل زیربنایی برائت و پرهیز از پیشداوری (لیس من العدل القضاء علی الثقه بالظن) به آسانی نادیده گرفته می‌شود و پایمال شدن حقوق مصرح در قانون اساسی و قوانین عادی به رویة جاریه تبدیل شده و البته نتیجه‌ای جز توسعة بی‌اعتمادی و فاصله گرفتن مردم از حاکمیت در پی نخواهد داشت. این سرگردانی‌ها و نگرانی‌ها بر زندگی گروه بزرگی از شهروندان ایرانی سایه افکنده و بواسطة اتخاذ شیوه‌های غیرقانونی و خودسری عوامل امنیتی از یک سو و عرق ملی و وفاداری به انقلاب اسلامی و عدم تمایل نسبت به استمداد از مراجع بین‌المللی از سوی دیگر، شرایط بسیار دشواری را برای خانواده‌های زندانیان پدید آورده است.

تنها راه برون رفت از این وضعیت، اقدام قاطع و شفاف نسبت به توقف فرایند امنیتی ساختن فضای پس از انتخابات، کوتاه کردن دست عوامل غیرمسئول، آزادی تمامی بازداشت‌شدگان و بازگرداندن روند رسیدگی به اتهامات به مجاری قانونی است. از شما مراجع عظام تقلید بعنوان مرجع و ملجأ ملت شریف ایران می‌خواهیم که پیامدهای زیانبار اتخاذ شیوه‌های قانون‌گریزانه را به دستگاه‌های ذیربط خاطرنشان ساخته و آنان را نسبت به اشاعة بیدادگری در نظام جمهوری اسلامی برحذر دارید. این همه، در پرتو کلام امام عدالت که «فلیست تصلح الرعیه الا بصلاح الولاه، و لا تصلح الولاه الا باستقامه الرعیه» عرض شد و خداوند سبحان را شاهد و گواه می‌گیریم که جز اصلاح امور این کشور و ملت به چیز دیگری نمی‌اندیشیم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

سید محمد خاتمی، مهدی کروبی، میرحسین موسوی ، مرتضی الویری، سید کاظم اکرمی، رحیم ابوالحسنی، مهناز آذرنیا، احمدی‌پور، جمشید انصاری، سید هاشم آغاجری، محسن آرمین، قربان بهزادیان‌نژاد، سعید بیگدلی، محمد باقریان، محسن بهشتی‌سرشت، بهنام بهلومي، علی باقری، حسن بی‌غم، علیرضا بهشتی‌شیرازی، محمدرضا تاجیک، محمد تقي‌خاني، محسن ترکاشوند، محمدعلی توفیقی، مهدی تحققی، عابد جعفری، سید محمدرضا حسینی‌بهشتی، سید علیرضا حسینی‌بهشتی، نجفقلی حبیبی، علی‌محمد حاضری، سید محمود حسینی، فرهاد درویش سه‌تلانی، عبدالرضا رکن‌الدین افتخاری، محسن رهامی، محمد رحيميان، مسعود روغنی زنجانی، علی زمانی، سعید سمنانیان، علی ساعی، محمد سلامتی، غلامرضا شاه‌حسيني، محمد شهرستانکی، محمود صادقی، حسین صادقی، عبدالله طوطیان، غلامرضا ظریفیان، محمدرضا ظفرقندي، علی عرب‌مازار یزدی، علي‌اكبر عنايتی، حسن عظیمی، سید نورمحمد عقیلی، عباس عبدی، محمدرضا علی‌حسینی، فرامرز فلاحي، محمد فرهادي، حسين فروتن، ابوالفضل قدیانی، محمدکاظم کوهی، ابوالفضل کزازی، فرشاد مومنی، عباس منوچهری، محمد مقدم، علی محدث، حسين مرتضوي، حميد ميرزاده، كورس نيك‌نيائي، عبدالله ناصری، محمدعلی نجفی، سید هاشم هدایتی، عباس یزدان‌فر

کروبی: اجساد کشته‌شدگان به خانواده‌هايشان تحويل داده شود

Iran Presedential Elections RallyImage by Kosoof via Flickr


مهدی کروبی، رئيس سابق مجلس شورای اسلامی، در نامه ای از محسنی اژه ای، وزیر اطلاعات، درخواست کرد تا به بررسی وضعيت بازداشت شدگان حوادث اخير پرداخته و تدبيری انديشيده شود تا اجساد کشته شدگان نيز به خانواده هايشان تحويل داده شود.

به گزارش سايت سحام نيوز، آقای کروبی در ابتدای نامه اش به آقای اژه ای نوشته است :«اين روزها از آنچه که به ناحق بر مردم فهيم و با شعور ايران گذشت بسيار سخن گفتيم، ولی هنگامی که در اين ايام به گفت و گو با زجرکشيدگان روز‌‌های تلخ پس از انتخابات رياست‌جمهوری دهم که روزهايی را به جرم اعتراض به نتيجه يک انتخابات در زندان گذاراندند نشستم بسيار متاسف شدم از سرنوشتی که بر جمهوری اسلامی ايران می‌گذرد.»

مهدی کروبی همچنين خطاب به وزير اطلاعات گفت: «حفظ ثبات و امنيت نظام ريشه در تدوين برنامه‌‌های اطلاعاتی و امنيتی دارد که مبتنی بر مصلحت عمومی جامعه و جلب رضايت احاد مردم برای حفظ منافع ملی باشد، اما آنچه که امروز شاهد آن هستيم با سوابقی که از شما عنوان کردم در تضاد وتناقض است.»

مهدی کروبی می افزايد: «اينک سيستم اطلاعاتی و امنيتی کشور به غير‌شفاف‌ترين و مخوف‌ترين ابزار برای سرکوب مردم تبديل شده است. هرچند که گلايه چندانی از شما نيست چرا که دستگاه‌های موازی گاه به نام اين وزارت خانه چنين اقداماتی را طراحی می‌کنند ولی اين جای بسی تاسف است که شما به عنوان وزير محترم اطلاعات هر بار نسبت به آن ابراز بی اطلاعی و سلب مسووليت می‌کنيد و البته در مواردی اظهار داشتيد که اين اقدامات در حيطه اختيارات شما نبوده است.»

در اين نامه مهدی کروبی بار ديگر تاکيد کرده که محمود احمدی نژاد را به عنوان رئيس قوه مجریه به رسميت نمی شناسد. وی همچنين می گويد که علی لاريجانی رئيس مجلس شورای اسلامی نيز «در مظان اتهام اصولگرايانی است که او را به جرم آزاد انديشی به نقد می‌کشند.»

منبع: رادیو فردا، نوروز